این دنیا داره یه روالی رو میره که من ازش متنفرم
هر کی به هر کی شده......
کسی به کسی اعتماد نداره
شده عین جنگل........
..........."بخور تا خورده نشی"
دیگه کسی از ته دلش محبت نمیکنه.........
کسی به یاد کسی نیست........
محبت هم که میکنی یا بهت شک دارن........ یا به سخرت میگیرن
تا وقتی منفعت داشته باشی...پیشتن...تا وقتی هم که نه........میرن!!
منم میگم دو دو تا میشه پنج تا.......کی به کیه؟؟
شب بود ، سیبیلاتو ندیدم.
به همین راحتی. . . . . . . . . . .
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 14:39  توسط مهدی
|
چند روز پیش خیلی تنها بودم...... خیلی که چه عرض کنم ..... به علی زنگ زدم گوشیرو بر نداشت .... گفتم چی کار کنم .... دلم خواست یه سازی رو یاد بگیرم و تو تنهاییم بزنم.... ستارو انتخاب کردم...... چرا که با من همسازه......
یک کتابم باهاش گرفتم.... الان دارم کار میکنم....
خوشبختانه الان می تونم "مرغ سحر" رو باهاش بزنم
نمی دونم چرا وقتی باهاش میزنم اشکام خود به خود سرازیر میشه.......
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 2:10  توسط مهدی
|
سلام من به تمامی دوستانم
ان شالله که حالتون خوب باشه...... و امتحاناتتون را به خوبی و خوشی داده باشین......
فصل . فصل تابستون هستو آزادی......!!
از امروز دوست دارم دوباره شروع کنم به نوشتن....... نوشتن حرف های دل خودم ...... از زندگی بگم .... از گل باغ زندگی بگم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:0  توسط مهدی
|
سلام به تمام دوستانم
خیلی دلم براتون تنگ شده بود.....مشکلات زندگیه دیگه......آدمارو از همه چیز غافل میکنه....
یک کوله بشتی از خاطره براتون دارم..... امیدوارم که هر جا هستین شادو سر بلند و موفق باشیدو از امتحاناتتون راضی.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:2  توسط مهدی
|
سلام به خانواده ی خوبم
سلام به پدر و مادر مهربوونم
وسلام به برادر و خواهر گلم
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . که بهترین هارو از خدا براشون آرزو می کنم
همتونو از اینج می بوووووووووووووووووووووووووسم
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:18  توسط مهدی
|
من
علی هستم
نویسنده دیگر این بلاگ
امیدوارم شاد باشید!!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 14:11  توسط علی
|
و آن روز رسید که باید خودمو برای کنکور!! آماده می کردم ....... عجب شبی بود ....... از استرس خوابم نمیبردش ....... ولی با یه بدبختی و کلنجار رفتن خوابیدم ....... حوزه امتحانی من دانشگاه امام حسین بود ....... یه دانشگاهه یا بهتر بگم دبیرستان پسرانه ....... چون مال سپاه و بسیج هستش ....... بذگریم!!!! ....... سر جلسه کنکور با یکی از دوستام افتادم ....... امین امامی ....... اون چهار ردیف پشت من نشسته بود .......
وقتی برگه های عمومی رو دادن خیلی خوب زدیم ....... ولی ....... تو برگه های اختصاصی بیشتریا تو سربالایی یاتاقان زدیم ....... خلاصه ....... !!!
جواب دانشگاه اومدو بنده یه جایی تو ایران قبول شدم ولی چون ارادت خاصی به دانشگاه شریف داشتم ....... بـــــــــلـــــــــه!!!! ....... واحد بین الملل دانشگاه صنعت شریف قبول شدم ....... الانم در حال حاضر نصف ترم اولم می گذره ....... اینم یه عکس از دانشگاهم .......

شاید برسین این اسم دانشگاه کیش چیه؟ ........... این عکس مال زمانی هستش که هنوز دانشگاه شریف سهام دانشگاه کیش رو نخریده بود..... ولی الان این طوری نیست.....!
تو کیش هستم ....... رشتم تو این دانشگاه آی.تی هستش ....... امیدوارم شما دوستان هر جا که هستین موفق و مؤید باشین....
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 0:56  توسط مهدی
|
داش امیر هستن که معلوم نیست چرا تاپیک نمیدن؟؟؟
ولی من حتما امشب بهشون زنگ می زنم و تو جریان میذارمش.......!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:53  توسط مهدی
|
سلام
روزگار می گذشت و ما هنوز اندر خم یک کوچه بودیم ...... چند تا از دوستام که اصلا درس نمی خوندن ...... بعضی ها خسته شده بودن
...... ۲ یا ۳ نفر هم دست از تلاششون بر نمی داشتن
...... ...... تو امتحانات جمع بندی سازمان سنجش بودیم ...... چه قدر چرند بودن چون ۱۸۰ درجه با جوابی که تو کنکور اومده بود فرق داشتش ...... حالا که فرقی نمی کنه ...... ولی یه چیزی بگم بین خودمون باشه ...... کنکور سال ۸۷ رو خیلی توش . . . . . آره!!!
خوشم میاد زود میگیری ...... !
روزای آخر که من خیلی خسته شده بودم ولی باز کمی تا قسمتی می خوندم ...... نمیذاشتم که از یادم بره ...... گسسته نخوندم! هندسه رو طوری خونده بودم که هرچی سوال تشریحی!!! بود رو می تونستم حل کنم ...... ولی امان از دست تست!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:51  توسط مهدی
|
به نظر شما چرا رفیقای من تاپیک نمیذارن؟؟
از راست به چپ:
مهران....... علی ...... سورنا ...... خودم!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 2:38  توسط مهدی
|